کوه تنبور سیرجان

حتی در تاریخ ما هم گوشهگیری و عبادت بعد از سلطنت سابقه دارد،در روایات قدیم ما آمده است که گشتاسب پسر لهراسب،پس از همهء تکاپوها و گیر و دارها و جنگ با ترکان و فرستادن پسرش اسفندیار بجنگ رستم برای اینکه از خطر احتمالی او آسوده شود-و شد-آری پس از همهء این حرفها،یک باره دست از سلطنت بلخ و ایران بشست و بطرف سیستان و کرمان رفت و در کوهستانی که«طمبدر»نامیده میشد به ریاضت و عبادت و تهیه توشه آخرت پرداخت.
منبع: محمد ابراهیم باستانی پاریزی، نشریه: زبان و ادبیات » یغما » آذر 1350 - شماره 279
براي اينكه مقاله ما به قول قديميها «پُر توخالي نباشد»، دنباله مطالب را به آنچه در مقدمه گفتم، اختصاصاً به كرمان بپردازم. برگرديم به حرف خودمان و كوههاي كرمان و جمله طلايي وزيري كه ميگويد: «همه آبادي كرمان از اين سلسله كوه است.» البته آنها كه به قله اورست رفتهاند، يا مُنبلان اروپا را زيارت كردهاند، يا حتي همين آرارات را ميشناسند، ميدانند كه همه آبهايي كه در اقيانوس اطلس بخار شده و بر اثر تفاوت درجه حرارت هواي شمال آفريقا يا هوايي كه از قطب شمال ميآمده، پيچ و تابي به خود داده در مثلث برمودا به رقص و پايكوبي پرداخته، دور سرگردان و افتان و خيزان سواحل شرقي آمريكا را به طرف شمال پيموده، در منتهياليه سنلران و در دهانه هاليفاكس ناچار تسليم حركت وضعي زمين شده، با آبهاي خروشان سنلران به طرف شرق، «ميرزا ميرزا» راه پيموده، جرياني در دريا پديد آورده به اسم «گلف استريم» كه درجه حرارت آن با حرارت آبهاي اطراف چند درجه بيشتر و بالاتر است و بدين طريق همه بخارات آب را به تدريج تبديل به قطرات باران كرده، وقتي به درياي مانش و حوالي لندن ميرسد، كه از قديم گفتهاند: «در لندن، روزهاي آفتابي هنگام خروج از منزل، حتماً چتر خود را همراه برداريد؛ اما در روزهاي باراني، البته مختاريد!» و در بلنديهاي مركزي اروپا (مُنبلان = كوه سفيد) تبديل به برف ميشود و رودخانههاي عظيم و بالنتيجه قاره سبز را به وجود ميآورد، و همچنان كوههاي شرقي اروپا و قفقاز و سواحل شرقي مديترانه را سيراب كرده، بقاياي آن راهي ايران ميشود كه كوهستانهاي آذربايجان و زاگرس، قسمت عمده آب آن را ميقاپند (به قول تركها)، يا ميچقارند (به قول كرمانيها) و تهماندة آن نصيب كوههاي مركزي ايران ميشود كه بختياري باشد و كركس كاشان و شيركوه يزد.
آنها هم تا امكان دارد، قلههاي خود را به اين تهمانده بخار آب سفيد ميكنند و آنچه باقي ميماند، سهم كرمان است كه با طوفانهاي ريگ بيابانهاي عربستان همراه شده، به جبال بارز و كوه جوپار و كوه بارچي و كوه تنبور (طمبدر) و كوه صفه و كوه كوفجان و كوه نرماشير و كوه تفتان و كوه هزار و تم هزار مردي همعنان ميشود و اينجاست كه بايد گفت در واقع «گردي به مردي نميرسد» و با همه اينها مردم پاريز ميگويند كه اگر در شب عيد، يك لكه سفيد برف بر بالاي قله دالدان ـ از پاريز سه فرسخي آنجاـ به چشمتان خورد، بدانيد كه آن سال آبسال است.
(منبع: كوهها باهماند و تنهايند , دكتر محمد ابراهيم باستاني پاريزي , روزنامه اطلاعات)
----------------------------------------------------------------------------------------------------------------------
29°30'52"N 55°51'24" E :مختصات
-----------------------------------------------------------------------------------------------------------------------
منبع: پایان نامه کارشناسی ارشد پترولوژی آقای مجسن موذن
---------------------------------------------------------------------------------------------------
قدیمی ترین سندی که اطلاعاتی درباره سیرجان به ما می دهد نوشته ابن اثیر است او می نویسد گشتاسب که یکی از پادشاهان قدیمی ایران است به طرف کرمان آمده ودر کوهستانی که تنبور است (کوه تنبور سیرجان ) نام داشت جای گرفت وبه عبادت مشغول شد.
منبع
http://sirjan.kr.ir
---------------------------------------------------------------------------------------------
تنبور در لغت نامه دهخدا:
طنبور. [ طَم ْ / طُم ْ ]
(معرب ، اِ) یکی از آلات مهتز است از ذوات الاوتار. و صاحب نفایس الفنون گوید:
طنبور همان است که اکنون به کمانچه مشهور است . قسمی ماندولینا از ذوات الاوتار و
آن در ایران و بلغارستان و میان عرب متداول است . ۞ از آلات موسیقی و از ذوات
الاوتار است ، قسمی از آن را شش تا گویند که شش تار دارد و قسمی دیگر را سه تا که
سه تاردارد. در قدیم دو وتر بر آن بوده و امروز تا شش وترنیز بر آن کنند. نوعی از
رودجامه ها. معربست ، اصله دنبه ٔ بره شبه بالیة الحمل . (منتهی الارب ). سازی است
معروف ، معرب دنبره یعنی دنب بره جهت شباهت آن به دم بره . (منتخب اللغات ).
الطنبور، الذی یلعب به ، معرب و قد استعمل فی لفظ العربیة و روی ابوحاتم عن
الاصمعی الطنبور دخیل ٌ و انما شبه بالیة الحمل و هی بالفارسیةدنب بره فقیل طنبور
و الطنبار لغة فیه . (المعرب جوالیقی ). طنبار. (منتهی الارب ). دوتای . (زمخشری
). عرطبة. ابواللهو. کنارة. طبن . قنین . (منتهی الارب ). دریج . (منتهی الارب )
(السامی ). ج ، طنابیر. (مهذب الاسماء). صاحب آنندراج گوید: ساز معروف و این معرب
تونبره که لغت هندی است بمعنی کدوی تلخ و چون این ساز در اصل ازکدو ساخته اند
بمجاز نام شهرت گرفته ، از عالم تسمیة الشی ٔ باسم مادته . و رشیدی گوید: معرب
دمبره زیرا که شبیه است به دم بره و الاول هو الحق بهر تقدیریننا. انگشت از
تشبیهات اوست . کریتنس در کتاب ایران در زمان ساسانیان گوید: ۞ «... مسعودی نام آلات موسیقی ایرانیان را چنین آورده است
: عود، نای ، طنبور، مزمار، چنگ و گوید مردم خراسان بیشترآلتی را در موسیقی بکار
میبردند که هفت تار داشت و آن را زنگ (زنج zang) میخواندند اما مردم ری و طبرستان و دیلم طنبور را دوست تر
داشتند و این آلت نزد همه ٔ فرس مقدم بر سایر آلات بوده است . شکارگاه خسرو در طاق
بستان ظاهراً حاکی از اینست که در آن عصر چنگ آلت درجه ٔ اول موسیقی ساسانی بوده
است اما آلت دیگر که مطابق آثار آن عصر مسلماً در عهد پرویز وجود داشته عبارتند از
شیپور و طنبور و نای ... نام عده ٔ کثیری از آلات موسیقی در رساله ٔ خسرو و غلامش
مسطور است از جمله عود هندی موسوم به ون ۞ و عود متداول موسوم به دارو بربط ۞ و چنگ طنبور و سنطور موسوم به
کنار ۞ و نای و قره نی موسوم به مار و
طبل کوچکی موسوم به دمبلگ ۞ و آلتی بنام رنگ که دارای هفت
تار بوده است » :
بوی برانگیخت ۞ گل چو عنبر اشهب
بانگ برانگیخت مرغ با ژخ طنبور.
منجیک .
ابا می یکی نغز طنبور بود
بیابان چنان خانه ٔ سور بود.
فردوسی .
یکی ساخته نغز طنبور ساخت
همی رزم را پیش خود سور ساخت .
فردوسی .
همانگاه طنبور در بر گرفت
سرائیدن ازکام دل درگرفت .
فردوسی .
خورد سیلی زند بسیار طنبور
دهد تیز او بتازی همچو تندور.
طیّان .
گهی سماع زنی گاه بربط و گه چنگ
گهی چغانه و طنبور و شوشک و عنقا.
زینتی یا فرخی .
دراج کشد شیشم و قالوس همی
بی پرده ٔ طنبور و بی رشته ٔ چنگ .
منوچهری .
شاخ امرود گوئی و امرود
دسته و گردنای طنبور است .
ابوالفرج رونی .
طنبوری هشت رود ساخته بودند همی
زدند و سرود همی گفتند و نشاط همی کردند. (مجمل التواریخ و القصص ).
عدو چو تو نشود هیچوقت و خودنسزد
که با براق برابر شود خر طنبور.
اخسیکتی .
بشد ز خاطرم اندیشه ٔ می و معشوق
برفت از سرم آواز بربط و طنبور.
ظهیر.
بخنده گفت که سعدی سخن دراز مکن
میان تهی و فراوان سخن چوطنبوری .
سعدی .
وگر فاسقی چنگ بردی بدوش
بمالیدی او را چو طنبور گوش .
سعدی (بوستان چ یوسفی بیت 2165).
- امثال :
در چهل سالگی طنبور می آموزد در گور استاد خواهد شد
------------------------------------------------------------------------------------------
از پاره ای از وجوه تسمیة تنبور نیز ایرانی بودنِ نام این ساز فهمیده می شود. مثلاً، مطرح شده که واژة تنبور در اصل ، مرکّب است از دُم / دُنب و برّه ؛ چه ، این ساز به دُم برّه شباهت دارد.
با وجود این وجوه تسمیه و یافته های باستان شناسی و مستندات منابع مکتوب کهن و نیز تأکید شماری از محققان بر ایرانی بودن تنبور ، مباحث متفاوت دیگری نیز به میان آمده است . فارمر با استناد به مباحث زبان شناسان ، این موضوع را مطرح می کند که در مصر قدیم تنبور را ظاهراً نِفِر می گفتند که معادل واژة عبریِنِبِل است ؛ بنابراین ، می شود احتمال داد سه حرف «ن »، «ب » و «ر » که در واژة تنبور وجود دارد، با اندک تفاوتی یادآور نام قدیم این ساز در مصر (= نفر) است . این سه حرف در واژة قنبره (جمع : قنابر) نیز، که به گفتة ابن بطوطه در قرن هشتم در شمال افریقا معمول بوده است ، وجود دارد .
برخی ، با استناد به این گفتة مسعودی که اختراع طنبور را به دو قوم گنهکار و نابود شدة سَدوم و عموره (= همان قوم لوط که در سواحل بحر المیّت ( بحر لوط ) می زیستند) نسبت داده است ، تنبور را برگرفته از تن (= صدای حاصل از نواختن ضرب ) و بور (= آن که نابودی اش مقدّر شده باشد ) پنداشته اند . پیداست که اگر نظر مسعودی پذیرفته شود، می توان برای تنبور خاستگاه عربی قائل شد. فارمر، با استفاده از گفتة فارابی ، در بارة دستانهای جاهلی تنبور می گوید در عصر جاهلی تنبور بی گمان وجود داشته هر چند که نامی از آن نمی یابیم . این در حالی است که همائی شعری از اعشی بن قیس (متوفی 629) ، صاحب یکی از معلقات سبع ، آورده که در آن تنبور ــ البته به صیغة جمع : طنابیر ــ به کار رفته است .
منبع: http://tanboor.ir/about_tanboor.html
---------------------------------------------------------------------------------------------------------------------
کوه های سیرجان ( منبع: ویکیپیدیا)
کوه پنج، کوه لاشکار
یا دکل، کوه سیاهکوه، کوه خواجویی، کوه چشمه قافل، کوه مغولی، کوه سیاهکوه خیرآباد،
کوه باغچوبی، کوه منسار، کوه کلاهی، کوه زرد، کوه خاکی، کوه خاکستری، کوه دره گرا،
کوه مگسی، کوه ریزآب، کوه یال خری، کوه کمربست، کوه پوته ای، کوه شاه خیرالله، کوه
امیرالمومنین،کوه قله ماری، کوه تنبور، کوه یال سبز، کوه خدانزدیک، کوه لانه زنبوری،
کوه کویز، کوه چاه پت، کوه چک آب، کوه باغ حسن، کوه تونل